|
مقــــــــالات علمـــــــی مديـــــــريت آمــــوزشــــــــی
|
Organizational Citizenship Behaviour
مفهوم « رفتار شهروندی سازمانی » ( OCB ) اولین بار توسط « ارگان و همکاران وی » در سال ( ۱۹۸۳ ) مطرح گردید. این مفهوم، دربرگیرنده آن دسته از رفتارهایی است که با وجودی که هیچگونه اجباری از سوی سازمان برای انجام آنها وجود ندارد، لیکن در سایه انجام آنها از سوی کارکنان به طور کاملا اختیاری، منفعت های بسیاری را برای سازمان به وجود می آورد. بطور کلی « رفتار شهروندی سازمانی » عبارت است از رفتارهای کاملا داوطلبانه و اختیاری که جزء الزامات شغلی رسمی کارمند نبوده، اما با این حال عملکرد موثر سازمان را افزایش داده و به کارایی و اثربخشی سازمان کمک میکند. صاحب نظران ابعاد مختلفی را برای « رفتار شهروندی سازمانی » در نظر گرفته اند.

اصطلاح « هوش هیجانی » برای اولین بار در سال ( 1990 ) توسط « پيتر سالوی » و « جان ماير » براى بيان کيفيت و درک احساسات افراد، همدردى با احساسات ديگران و توانايى اداره مطلوب خلق و خو ارائه شد. درحقيقت هوش هیجانی مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براى اتخاذ تصميمات مناسب در زندگى است. به عبارتى عاملى است که به هنگام شکست، در شخص ايجاد انگيزه مى کند و به واسطه داشتن مهارتهاى اجتماعى بالا منجر به برقرارى رابطه خوب با مردم مى شود. در سال ( 1995 )، « دانیل گولمن » با انتشار كتاب معروف خود به گونه اي گسترده مفهوم هوش هیجانی را گسترش داد. به طوریکه این مفهوم بسیار مورد توجه قرار گرفت و بحث هاي بسياري را برانگيخت. به اعتقاد « گولمن » هوش هيجاني با توانايي درک خود و ديگران (خودشناسی و ديگر شناسی)، ارتباط با مردم و سازگاري فرد با محيط پيرامون خويش پيوند دارد.
Goose Management or Buffalo Management
« جينن بلاسكو » یکی از مشاورين برتر مديريت، در کتاب خود تحت عنوان « پرواز بوفالوها » به مطالعه رمز موفقیت و بقا سازمانهای موفق جهان پرداخته و بر این اساس 2 شیوه مدیریتی به نام « مدیریت بوفالویی و مدیریت غازی » را در سازمانها معرفی می نماید. وی با توجه به محیط رقابتی و پر از تغییر امروز، به ضرورت تغییر سازمانها و فاصله گیری آنها از مدیریت بوفالویی که مختص سازمانهای سنتی و قدیمی است و حرکت به سمت مدیریت غازی که مختص سازمانهای نوین می باشد، تاکید می نماید و به مدیران سازمان گوشزد می کند تا به جای قیچی کردن بالهای کارکنان، اجازه پرواز کردن را به آنها بدهند. چرا که رمز موفقیت سازمانهای امروزی ایجاد و پذیرش نوآوری و خلاقیت در سایه همفکری و مشارکت همه جانبه کارکنان با یکدیگر است نه اطاعت محض و بدون چون و چرای کارکنان از مافوقشان.
سيستم 5S، براي اولين بار در کشور ژاپن شكل گرفت. ولي ايده اوليه اين سيستم، ژاپني نمي باشد. ژاپنی ها بعد از جنگ جهاني دوم، براي جبران خسارتهاي ناشی از جنگ و آغاز زندگي جدید در مطالعات و بازديدهاي خود در برخي از صنايع آمريكا با پديده HOUSEKEEPING يا خانه داری صنعتی که شامل نظافت، بهداشت، نظم و ترتيب، رعايت كامل ايمني و جلوگيري از حوادث بود آشنا شدند. آنها با الگوبرداری از این پدیده، با توجه به فرهنگ حاکم بر کشورشان به ابداع و توسعه سیستم 5S ژاپنی که براي بهسازي و آراستگي محيط كار می باشد در کشور خود پرداختند. هر یک از این کلمات که با S شروع می شوند و به نظام 5S معروفند، بیانگر یکی از ابعاد پنجگانه ساماندهی محیط کار می باشند.
مهمترین و حیاتی ترین دارایی هر سازمان، نیروی انسانی کارآمد آن سازمان است. کیفیت و توانمندی نیروی انسانی، مهمترین عامل بقا و حیات سازمان است. چرا که نیروی انسانی توانمند، سازمان توانمند را به وجود می آورد. از نظر « پیتر دراکر » رشد اقتصادی مرهون توانمند کردن کارکنان فرهیخته است. او تمام پیشرفتهای اقتصادی قرن حاضر در کشورهای توسعه یافته را ناشی از توانمند شدن نیروی انسانی و در نهایت افزایش بهره وری آنان می داند. کارآمدسازی و توانمند کردن نیروی انسانی فرهیخته، در گرو تلاش مدیریت سازمانهاست.
چارلز هندى پيش بينى مى كند كه سازمانهاى آينده سازمانهاى شبدرى خواهند بود. اين سازمانها پيش از آنكه واجد جنبه هاى فيزيكى باشند بيشتر سازمانى مجازى خواهند بود. ساختار سازمانهاى شبدرى كاملا متفاوت از سازمانهاى سنتى مى باشد. تعداد لايه هاى مديريت در سازمانهاى شبدرى كاهش پيدا مى كند، مديريت به جاى اينكه مظهر و نماد يك طبقه تشريفاتى و بالا در سازمان باشد، بيشتر يك فعاليت حرفه اى خواهد بود و در اين عصر (عصر سنت گريزى) حتى شركتهاى توليدى، تبديل به يك سرى موسسات زنجيره اى مى شوند و تعدادى شركت خدماتى به عنوان واسطه، مصرف كننده را به تأمين كننده مواد اوليه متصل مى نمايند.
ايجاد و بهبود حافظه سازماني، يكي از شيوه هاي مديريت منابع فكري و فرهيخته است. حافظه سازماني با گردآوري، سازماندهي، توزيع و استفاده مجدد از دانش ايجاد شده توسط كاركنان، دارايي كليدي سازمان يعني دانش را توسعه داده و تقويت مي كند. حافظه سازماني، تنهـــا وسيله و ابزار جمع آوري و نگهداري دانش نيست بلكه وسيله اي براي به اشتراك گذاشتن دانش نيز محسوب مي شود. هدف ابزارهاي حافظه سازماني تأمين اطلاعات مناسب براي رويههاي سازماني است که نميتوان آنها را در جايي غير از سازمان خود آموخت.
« تام برنز و جی.ام. استاکر » با توجه به مطالعاتی که روي بيست شرکت انگليسي و اسکاتلندي انجام داده اند جايگاه سازمانها را از نظر نوع ساختار مديريت به دو سازمان مكانيكي وارگانيكي تشبيه كردهاند. هر دو شکل از سیستم با این هدف به وجود آمده اند که با شیوه ای بسیار کارا از منابع انسانی نهایت استفاده را ببرند. هر یک از این سیستمها ویژگیهای خاص خود را دارند. به اعتقاد « برنز و استاكر» مؤثرترين ساختار، ساختاري است كه خود را با الزامات محيط انطباق دهد؛ يعني ساختار مكانيكي در يك محيط با ثبات و مطمئن قابل استفاده است و ساختار ارگانيكي در يك محيط متلاطم و داراي تغيير زياد به كار ميرود.